رزمشكي


جمعه دهم مرداد ۱۳۹۳
دلم برا بچگیام تنگ شده اون زمانی که دغدغه ام فقط رسیدن غروب بود که برم با دوستام خاله بازی کنم وخوش باشم نه الان که انقد دغدغه دارم که فقط منتظر رسیدن مرگم هستم خسته و دلشکسته ام دلم می خواد برگردم به گذشته
+ جمعه دهم مرداد ۱۳۹۳ | 8:36 | سميرا
پنجشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۳
بذار دختر بودن و واست تعریف کنم؛ دختر بودن یعنی دلواپس پدر شدن. غصه مادرو خوردن. عاشق برادر بودن...
دختر بودن یعنی پدرو مادر و برادر جات تصمیم بگیرن، جات زندگی کنن ولی بازم تو راضی به یه غم کوچیک تو دلشون نباشی....          
دختر بودن یعنی راحت اشک ریختن عاشق تو خونه تنها بودن، تو اتاق سر امتحان آهنگ گوش کردن...          
دختر بودن یعنی همه رویاتو جا بذاری تو راه مدرسه...          
دختر بودن یعنی نتونی حرف برادرتو زمین بندازی..          
دختر بودن یعنی دنیا با یه نگاه سرد برادرت رو سرت خراب میشه.. 
دختر بودن یعنی ظریف بودن، حساس بودن ولی پاش که بیفته کوه شدن، محکم شدن....          
دختر بودن یعنی سر سفره آخرین نفری باشه که میشینه         
دختر بودن یعنی هیچوقت به ارث و میراث فکر نکردن..         
دختر بودن یعنی پیش مرگ پدرو مادر شدن....          
دختر بودن یعنی دلهره، استرس، هرلحظه منتظر چرا ؟ بودن.... میخوام بگم به سلامتی هرچی دختر که به خاطر آبروی خانوادش از رویاهاش گذشت کرد ..... گذشت..  
+ پنجشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۳ | 17:8 | سميرا
سه شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۳
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﻭﻓﺘﯽ ﺁﻗﺎی ﺩﮐﺘﺮ ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ ... ﺑﮕﻮ ﮐﺠﺎﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﭼﺘﻪ؟ ﺯﻝ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ؟!!! ﯾﺎﺩﺗﻮﻧﻪ ... ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﻣﻮﻥ ﭼﯿﻪ؟؟ ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ؟! ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮن، ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ... ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﺩﺭﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ ... ﺣﺎﻻ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺎﺩ؟ ﺧﺐ ، ﺗﻮ ﺟﻮوﻥ ﺷﺪﯼ ، ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ !!! ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻬﺶ ... ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﺸﻪ ، ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ ... ﺣﺴﺶ ﮐﻨﯽ!!! ﺣﺎﻻ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻩ ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺰﻧﻪ ... ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ !!! ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﺶ ﺑﺎﺷﻪ ... بخاطر همه ي مادرا... کپی واسه هر کی ک مادرشو از ته قلبش دوست داره اجباریه
+ سه شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۳ | 22:24 | سميرا
چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۲

 

ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ... 

ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺑﺨﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﺮﯾﺴﺖ...

.

.

.

.

  ﯾﻪ ﺑﺎﺭﻡ ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺑﺎﺯﻡ ﮔﺮﯾﺴﺖ!

 ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ : ﺳﻼﻡ شیشه جون خوبی؟؟؟؟

ﺑﺎﺯ ﮔﺮﯾﺴﺖ ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﻗﺎﻃﯽ ﺩﺍﺭﻩ کصافط!!!

+ چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۲ | 14:25 | سميرا
چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۲

 

به سلامتی موتور سواری که کلاه کاسکتشو داد به دوست دخترش

 

 

 

تا اگه بقیه دوست دختراش دیدنش بتونه بگه خواهرم بود!!

+ چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۲ | 14:25 | سميرا
یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۲
ترول وبلاگ من!
+ یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۲ | 19:32 | سميرا
یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۲
ترول دوخت لباس
+ یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۲ | 19:30 | سميرا
یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۲
من در حال رفتن به دانشگاه!
+ یکشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۲ | 19:29 | سميرا
چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲

+ چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ | 13:27 | سميرا
جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲
وقتی به اعتماد کسی تکیه گاه شدی ... حق نداری زمینش بزنی ...

وقتی از دوست داشتن کسی مطمئن نیستی حق نداری

دستاشو بگیری که به دستات عادتش بدی ...

وقتی کسی رو سهم خودت نمیدونی حق نداری

پیچ و تاب بدنش رو زیر و رو کنی ...

وقتی موندنی نیستی حق نداری

از آینده های خوش باهاش حرف بزنی و براش رویا بسازی...

وقتی دلت به بودنش شک داره حق نداری

بهش بگی عشقم...

وقتی همیشه دنبال یه حرفی،بحثی،سندی،

بهانه ای که ترکش کنی

حق نداری ادعای دوست داشتن کنی...

وقتی به اعتماد کسی تکیه گاه شدی ... حق نداری

زمینش بزنی ...

اگه همه این کارو کردی فارغ از جنسیتت مـــــردی...

عشق،دوست داشتن...

گرفتن دستی که نه گیر دیروز باشه نه توی غصهفردا...

تمام تلاشش بخشیدن

خوشی های امروز به تو باشه و ساختن بهتر فردا...

 

+ جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ | 11:43 | سميرا

This template generated and design by Nightnama on 2013 do not Copy